ثانیه ها که میروند دنبال هم....

ثانیه ها که میروند دنبال هم....
من میمانم و خیال تو....
و تو که دورتر از من...
دورتر از هر آنچه در خیال میپرورانم ایستاده ای خاموش....
باد که میوزد آرام....
بوی تو در لحظه ها میپیچد....
و لبخند بر لبان خشکیده ام برق میزند...
تو با منی...
تو در منی...
تا هر کجا که میخواهی برو...
دور باش به خیال خود...
ولی در من ته نشین نمیشوی....
هرگز....
دیدگاه ها (۱۴)

پارت 47کای هنوز گوشی رو کنار گوشش نگه داشته بود.چند لحظه فقط...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 159✦...................

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۷: شب قبل از رفتنکم‌کم جمعیت خانه کمتر شد...

𓆩𐙚..دوپارتی درخواستی..𐙚𓆪ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

راز خون پارت سوم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

پشت نگاه سردت — پارت نهم ویو آتاز خواب بیدار شدم. دوش گرفتم،...

قمار آخر قسمت دوم: عمارتماشین مشکی آرام از خیابان‌های خیس عب...

وارث ماه خاموش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط