نفرت در برابر عشقی که بهت دارم

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 36

جونگکوک : دیگه نبینم از این لباسا بپوشی
ا،ت که تازه متوجه شرایط اش شده بود دستش رو پس‌ زد و گفت
ا،ت : این استایل منه و براش از کسی اجازه نمیکردم تو هم نمیتونی بهم بگی چی بپوشم
جونگکوک با همون پوزخند که روی لبش بود گفت
جونگکوک : الان نه ولی وقتی صاحب شدم میخوام ببینم اون وقت هم جرعت میکنی از این لباسا بپوشی
ا،ت دستاشو روی سينه جونگکوک گذاشت و هولش داد و از اتاق خارج شد و وارد اتاق خودش شد و روي صندلی نشست و سرش بین دستاش گرفت از خودش خیلی عصبانی بود که چرا نتونست چیزی بگه
ا،ت.......
چرا نتونستم در مقابلش چیزی بگم فکر میکردم فراموشش کردم اما بازم‌ همون حس لعنتی وقتی توی اون چشمای که مثل تیله های مشکی بودن نگاه کردم قبلم رو دوباره لرزوند نه من چیدارم میگم‌ نباید از هدفم منصرف بشم باید ذهنم رو مشغول کنم
ولش کن به پرونده ها برسم شاید دیگه بهش فکر نکنم

{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}

جونگکوک با یادآوری اون لحظه که نمیتونست از اون دوختر چشم بردارم لبخندی زد اون از قبل هم‌ خوشگل تر شده بود و
با خودش فکر کرد حالا که اونم هنوز دوستش داره فقد باید عشقش رو بهش‌ یادآوری کنه اون با عشقی که خودش بهش داره
خیلی سعی کرد که عشقی که توی دلش بود رو قبول نکنه
اما وقتی عشق توی دلت ریشه کرده باشه حتا اگه هزار بار انکارش کنی
بازم با دیدن اون‌ فرر بهت سابت میشه هر بار ديدنش قلبت رو به تپش میندازه بهت سابت میشه که عاشقش هستی
توي افکارش غرق بود که با تقی که به در خورد افکارش رو پس‌ زد
جونگکوک : بیا تو
منشی : این پرونده هارو بايد امضا کنید
پرونده هارو روی میز گذاشت
جونگکوک : خانم چوی چیکار میکنه
منشی : ایشون همه قرار داد های که تا حالا بسته شده رو خواستن
جونگکوک : هنوزم خیلی باهوشه
منشی‌ : قربان چیزی گفتین
جونگکوک : نه میتونی بری
منشی از اتاق خارج شد و‌جونگکوک از این حد هوشه اون دوختر لبخندی زد و مشغول چک کردن پرونده ها شد
شب دیر وقت بود و ا،ت هنوز مشغول پرونده ها بود
منشی وارد اتاق شد و گفت
منشی : خانم ساعت کاری خیلی وقته تموم شده
ا،ت : تو میتونی بری فقد چند‌تا پرونده مونده اینارو ببینم میرم
منشی : چشم خانم
منشی از اتاق خارج شد و ا،ت چند ساعت دیگه مشغول چک کردن پرونده بود شب دیگه وقت بود و ا،ت از خستگی کش و قوس به کمرش داد
و از روی صندلی بلند شد..........ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم}}پارت 37منشی از اتاق خارج ش...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 38جونگکوک وارد اتاق ...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 35منشی : چشم خانم وا...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 34ا،ت : منم خیلی خوش...

پارت ۳ فیک مرز خون و عشق

تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت ا،ت ویوسلام من ا،تم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط