.

.
جاده ای خواهم یافت
خارج از شهر شلوغ
و سفر خواهم کرد
راه سبزی که، مرا خواهد برد
می روم آن جایی
که دل پنجره هایش پر نور
آفتابش به تبسم به تن نازک گل
چشم ابرش نمناک
قامت جنگل زیبایش سبز
حوض زیبا، پر آب
همه ی باغ، پر از زمزمه ی پاک نسیم
می روم تا آنجا
کاتش شمع نمی سوزاند
پر پروانه ی پر از شوق پریدن در باد
و قفس ، واژه ی نازیبایی است،
که فراموش شده است
و همه ی چلچله ها آزادند
ساکنانش دلشاد، گل لبخند به هم هدیه کنند
می روم در باغی
که پرستوهایش، لانه بر شاخه نارنج کنند
صحبتی نیست ز سنگ
آسمانش آبی
رودهایش جاری
مردمانش عاشق
رنگ شادی به همه قامت باغ
همه ی باغ پر از آرامش
زیر هر سایه، دلی شاد و رها
و نگاهان، همه لبریز سلام
دم دروازه، کسی منتظرم خواهد بود
راه را باید رفت
و سفر باید کرد
مادرم پای خودت را بردار
برسم باغ بهشت

کیوان شاهبداغی
دیدگاه ها (۴)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

.جاده ای خواهم یافت خارج از شهر شلوغ و سفر خواهم کرد راه سبز...

- جاده ای خواهم یافتخارج از شهر شلوغو سفر خواهم کردراه سبزی ...

جاده ای خواهم یافت خارج از شهر شلوغ و سفر خواهم کرد راه سبزی...

ذهنم را به باغ #گل‌هامی‌خواهم تبدیل کنم،ملودی چشمان غمگینم ر...

سفر به خیر گل من که می روی با بادز دیده می روی اما نمی روی ا...

سفر به خیر گل من که می روی با باد ز دیده می روی اما نمی روی ...

سفر به خیر گل من که می روی با بادز دیده می روی اما نمی روی ا...

سفر به خیر گل من که می روی با بادز دیده می روی اما نمی روی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط