اولین باری که هنوز تو ذهنمه وقتی صدای تلاوت عبدالباسط شنی

اولین باری که هنوز تو ذهنمه وقتی صدای تلاوت عبدالباسط شنیدم، همسایمون فوت کرده بود
14 سال بیشتر نداشتم، با شنیدن صداش توی حس عجیبی رفتم
إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَت
وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ
اونموقع ها فقط مرگو واسه همسایه و همکلاسیم که سرطان داشت و مرد و چن تا فامیلای دور میدونستم
اما وقتی خودم در حال خرما پخش کردن تو مجلس مادربزرگم بودم و دوباره همون صدا و همون سوره و همون لحنو از ضبطی که بیرون مسجد بود شنیدم ، فهمیدم مرگ میتونه نزدیک تر بشه بهم تا حدی که بهترین آدم زندگیمو بگیره
حالا که تو هوای ابری دارم به گلام میرسم دوباره باد همون صدای دلنشین که گنگ ترین حسو بهم میده از چند تا کوچه اونور تر میاره و من میفهمم یکی دیگه رفته
بنظرم حس خیلی گنگ و عجیبی تو تلاوت اون سوره با صدای این قاری هست
حسی که خوبه آدم هر چند وقت یبار با گوش دادنش براش بوجودبیاد تا بفهمه این دنیا و نزدیک ترین آدمای اطرافش و خودش فانی ان.
دیدگاه ها (۹)

خدایا از اینا مد نشه:|

همگی عید خونم دعوتینتشریف بیارینا

بوی صبحانه می آیدعطر چایی مادر صفای سفره ی صبحو سنگگ داغچند ...

یکی می گفتباید انقدر سرتو گرم کنی به چیزای عجیب و غریببه داس...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟏یه مرد..یه شنل مشکی پو...

نماد مرگ پارت اول

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟖خاص ترین روح..هه..الان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط