#سیب

#سیب

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالها هست که در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
دیدگاه ها (۱)

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۴: فروریختن در سکوتتنشِ میان آ...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

#تو به من خندیدیو نمی دانستی،من به چه دلهره،از باغچه همسایه#...

🕯 تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه...

توبه من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط