عشق خونین

عشق خونین 🩸

قسمت ۲۲

صبحگاه بود، اما هوای سنگین و پرتنش شب گذشته هنوز در فضا موج می‌زد. زخمی‌ها به سرعت مداوا می‌شدند و اعضای باند با چشمانی خسته اما مصمم، دور هم جمع شده بودند. کوک هنوز با باند خود و لونا در حال تبادل اطلاعات بودند، و هر دو متوجه شده بودند که این نبرد فقط آغاز یک بازی بزرگ‌تر است.
لونا، با دست بسته و صورتی که آثار درد را در خود داشت، به آرامی قدم می‌زد و با نگاه تیزش به اعضای باند گفت:
«کارن و ریکاردو فکر می‌کنند می‌تونن با هم هماهنگ بشن و ما رو نابود کنن، اما ما این‌بار هم جلوی اونا خواهیم ایستاد. باید نقشه‌های اونا رو دقیق‌تر بشناسیم.»
کوک، هنوز کمی زخمی و ضعیف، در کنار لونا ایستاد و گفت:
«باور کن، این آخرین بار نیست که بهمون حمله می‌کنن. باید متحد بمونیم و هیچ فرصتی به دشمن ندیم.»
در همان لحظه، جی‌هوپ که مسئول جمع‌آوری اطلاعات بود، وارد اتاق شد و گفت:
«اطلاعات جدید دارم. باند اسپانیایی “ویتا” و باند روسی “زمی” قراره امروز توی بندر با هم دیدار داشته باشن. اگه بتونیم این دیدار رو مختل کنیم، ضربه سنگینی بهشون خواهیم زد.»
لونا نگاهی به کوک انداخت و گفت:
«پس بریم بندر. این بهترین فرصت ماست.»
اعضای باند هر دو گروه با آمادگی کامل به سمت بندر حرکت کردند. آدرسی که جی‌هوپ داده بود، دقیقا محل ملاقات دشمنان بود.
وقتی به بندر رسیدند، سایه‌های تاریکی از کشتی‌ها و انبارها محیط را پر کرده بود. در گوشه‌ای، کارن و ریکاردو در حال صحبت بودند، ظاهراً نقشه‌هایی را طرح می‌ریختند.
لونا به کوک گفت:
«حواست باشه. هر حرکت کوچیکی می‌تونه جنگ رو به سمت ما بکشونه.»
کوک سرش را تکان داد و با صدای آرام گفت:
«باید دقیق و بی‌رحم باشیم.»
در دل شب، با هم‌افزایی دو باند، درگیری شروع شد. تیراندازی، انفجار و فریاد در سراسر بندر پیچید. کوک و لونا هر کدام به سمت اهداف مشخص حرکت کردند، در حالی که اعضای باند‌شان به بهترین شکل ممکن از پشت حمایت می‌کردند.
در میان جنگ، لحظه‌ای کوتاه، لونا و کوک در کنار هم ایستادند و چشم در چشم هم دوختند؛ سکوتی که پر از حس‌وحال غیرقابل بیان بود. اما هر دو می‌دانستند هنوز راه زیادی برای نزدیک‌تر شدن دارند.
وقتی گرد و غبار نبرد کمی نشست، باند دشمن شکست خورد و متفرق شد. اما خطر هنوز به طور کامل رفع نشده بود و تهدیدهای جدید در سایه‌ها کمین کرده بودند.
لونا با صدای محکم به کوک گفت:
«ما این‌بار هم پیروز شدیم، اما این پایان راه نیست.»
کوک لبخندی زد و گفت:
«ما همیشه در برابر تاریکی می‌جنگیم، تا وقتی که نوری در این جهان باقی بمونه.»
دیدگاه ها (۰)

عشق خونین🩸قسمت ۲۳ بعد از آن نبرد سخت و نفس‌گیر، وقتی غروب ...

عشق خونین🩸قسمت ۲۴شب بود. بعد از یک روز شلوغ و عملیات‌هایی که...

عشق خونین 🩸ادامه ی قسمت ۲۱بعد از ساعت‌ها مبارزه، کوک به سختی...

عشق خونین 🩸قسمت ۲۱شب فرارسیده بود و هوای سرد و تاریک مثل پتو...

P. 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط