حتماااااا بخوووووووونییییییید

حتماااااا بخوووووووونییییییید
داستان... عصبانیت و عشق
حتما بخونید

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 4 ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد.

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود.

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان، انگشتان دست خود را از دست داد.

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید: پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین ..

و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود:


( دوستت دارم پدر ! )
دیدگاه ها (۵)

اینو بفرست توی گروههای دیگه و فرار کن:خصوصیات ماههای مختلف ف...

Xآقا نخون،نخون که اگه خوندی باید کپی کنی، منم خوندم مجبور شد...

متنو بخونامروز ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﻤﻮ ﭼﮏﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ 6...

لعنت به خیابان هایے که فروختن مواد درآن آزاداست؛اماگرفتن دست...

قسمت۳:سکوتِ پشتِ نقابصبح زود، جی-وو با چشمانی پف‌کرده و خسته...

حتماااااا بخوووووووونییییییید داستان... عصبانیت و عشق حتما ب...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

حتماااااا بخوووووووونیییییییدداستان... عصبانیت و عشقحتما بخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط