شبی باران شبی آتش شبی آیینه و سنگم

شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم
شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم
تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم
تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
دیدگاه ها (۱)

باز من مانده ام ونیمکتی پر هیاهو!!در میان این همه بودن هاچه ...

کاش فقط بودی...وقتی بغض میکردم... میگفتی :ببینم چشاتو... نیگ...

ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﻢ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮔﻢ ﺷﺪﻳﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺮﺟﺎﻳﻤﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻴﻢ ﺗﺎ...

ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﻢ !ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍﺑﺒﻨﺪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﺨﯿﺎ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

خودشناسی و خداشناسی – بخش ۴بهرام:خدایا…گاهی می‌ترسم که تو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط