سلمان شدم از رایحه ی نانِ تنورت...

سلمان شدم از رایحه ی نانِ تنورت...
ما نانِ تو خوردیم به قربانِ تنورت...


آموخت مَلَک پیشِ تو پروانه شدن را؛
دادید به ما سائلِ این خانه شدن را؛
مجنون شدن و آتشِ میخانه شدن را؛
ایوان نجف رفتن و دیوانه شدن را؛

بر روی لبم خوشتر از این ساغر کج نیست...
گویند خلایق که به دیوانه هرج نیست...


دلبسته ی تو هست خدا شیر خدا نیز؛
این خانه همه مادری اند و دلِ ما نیز؛
دنبال شما هست نجف و کرببلا نیز؛
صحن تو بقیع نیست فقط،صحن رضا نیز؛

از ریشه ی آن چادر اگر ریشه ی شیعه است...
از خطبه ی بُرَّنده ات اندیشه ی شیعه است...


عزم من و تو جزم شد و کارگر اُفتاد؛
دشمن به عقب رفته و از پشتِ سر اُفتاد؛
تا پای فشردیم از عالم سپر اُفتاد؛
با آلِ علی هرکه در اُفتاد وَر اُفتاد؛

ما صخره ی سختیم که از باد نلرزیم...
این درس به ما مادرِ ما داد نلرزیم...

هرجا که بلند است به زیر قدمِ ماست؛
بر هرچه سه تیغ است شُکوهِ عَلَمِ ماست؛
هر بیش که دارند در این پهنه کَمِ ماست؛
موجیم که آسودگی ما عَدَم ماست؛

ما درس جز از محضر اسلام نگیریم...
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم...


هر بادِ مخالف شده جوشن به تنِ ما؛
هر تیر توان داد به برخاستنِ ما؛
با ماست همیشه نفسِ بت شکن ما؛
در سایه ی زهراست تمامِ وطنِ ما؛

این خصم زبون است اگر بد دهنی کرد...
وین سیره یِ زهراست که دشمن شکنی کرد...


جایی که ملک چشم کِشد گرد محال است ؛
با نامِ شفا پرورِ تو درد محال است؛
جز شیر خدا گِردِ تو یک مرد محال است؛
در پیشِ تو در شهر هماورد محال است؛

با تیغ به تو تکیه کند شیرِ خداوند...
ای خطبه ی تو غیرت شمشیر خداوند...


از روز ازل هر تپشت یاد علی بود؛
نَبْضَت ، ضربانت ، نَفَسَت نادِ علی بود؛
این هشت فلک فاطمه آبادِ علی بود؛
خانم همه ی حرفِ تو فریاد علی بود؛

میلاد تو و باز نمک گیرِ غدیریم...
از توست که مانندِ تو درگیر غدیریم...


چادر بتکان اِذن به باران بده بی بی؛
بر مشکِ ابالفضل کمی جان بده بی بی؛
مهریه خود را لبِ طفلان بده بی بی؛
یک جرعه به این جمع پریشان بده بی بی

روز مادر رو به تمام مادران عزیز تبریک میگویم ان شاءالله صد سال زنده باشن
دیدگاه ها (۲)

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب هرکسی خواسته باشد به خدایی برسدبای...

جنگل نفرین شده پارت ۷

ادامه ی پارت ۱۹۸

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "29""ویو جئون آنجلینا"" • ...

Eight

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سناریو: مرگ پنهان/پارت¹**نویسنده**همه توی کلاس نشسته بودن و ...

ران با دیدن این صحنه دستشو مشت کرد وعصبانی شد نه بخاطر نانسی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.دختر سری تکون داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط