آخرین وعده ی دیدار من و باران بود

آخرین وعده ی دیدار من و باران بود
این هوای دو نفر،بی تو چه بی عنوان بود

ذهن من زمزمه ی یاد تورا خط میزد
یادت اما چه نهان.. گوشه ی دل پنهان بود

کافه اینبار دمادم به دلم می تازید
آخرین کافه ی تاریک و شب و فنجان بود

موی من رنگ شبش را به دلم میپاشید
مثل یک جنگ زده..شهردلم ویران بود

مرگ درپشت همین خانه کمین کردونشست
بغض ..از خاطره ها یکسره آویزان بود

گفته بودی که یقین کن ..بخدا..میمانم
اخرین مهلت افسونگری ایمان بود

همه ی فاصله ها دردل من روییدند
و فرو ریخت مرا،فاصله نه!طوفان بود
دیدگاه ها (۲)

ای غم بگو از دست تو اخر کجا باید شدندر گوشه میخانه ...

قلب من با تو فقط میل تپیدن داردبوسه از سیب لبت رغبت چیدن دا...

🍃 🌺 🍃 🌺 🍃 🌺 🍃 🌺 در دلِ شب به نگهبانی ماه آمده امبا دلی محکم ...

‍ خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را..بفهمد روزگار غمگسار سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط