ناگهان رفته از این پنجره! ناگاه بیا

ناگهان رفته از این پنجره! ناگاه بیا
همه شب منتظرم، منتظرت ماه، بیا
قسمتم نیست اگر با تو به پایان برسم
لا اقل مثل همه تا وسط راه بیا
نرسیدن به رسیدن چه دلیلی دارد؟
این همه سفسطه و فلسفه؟ کوتاه بیا
پشت این سنگ به رویای خودم پا بندم!
ماه! این مرتبه با پای خودت راه بیا
وقت تنگ است و فضا تنگ و جهانم تاریک
شده حتی سر این خاک به اکراه، بیا!
دیدگاه ها (۹)

با منِ بی‌کسِ تنها شده، یارا تو بمانهمه رفتند از این خانه، خ...

‍ رز،توبخندتاجسم سردم‌جان بگیرد،لبخند بزن‌این‌‌عشقمان‌سامان ...

دوباره شعر گفته‌ام، بخوان که سرد می‌شودبرس به داد قلب من، که...

دوست دارم درشبی با خلوتت خلوت کنمدستهایت را بگیرم چشم در چشم...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏𝟔پارت ۱۶ | تلهساعت از نیمه‌شب گذشته بود.سه ماشین...

### 📖 شروع رمان جدید – فصل ۱: "سفر به سرزمینِ رویاها و یک ملاقاتِ پشمالو"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط