خیره شدم، خیره به آن روی تو

خیره شدم، خیره به آن روی تو
زخمی ام از خنجر ابروی تو
مست شده حافظه ی خانه ام
مستِ می و عطر تن و بوی تو
شب به دلش مانده که زیبا شود
بی شبح سایه ی گیسوی تو
این من کم حوصله ی ملتهب
آمده ام سرزده در کوی تو
باز کن آن پنجره ی چشم خود
تا که بیاید دل من سوی تو
دیدگاه ها (۵)

من و تو توی خیابانی و باران مثلأ خلوتِ دنجی و یک گوشۀ دالان ...

کاش میشد که در این تاری شب های جهانبه سرای پر از آرامش یارم ...

مرا به باد دادی و تو را گناه کرده ام تو از خیال خود مرا ، و ...

عاشقی دور ز دلدار مرا می فهمد بی خریدارترین یار مرا می فهمد ...

دیگه هیچی بدون شما معنا نداره فدای خندهاتون بشمچه دل پر دردی...

نقش ِچشمان ِخمارت،چه كشيدن داردسايه ساران ِدو زلفت،چه لميدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط