نخ‌ها و سوزنها صدایم می‌زنند.

نخ‌ها و سوزنها صدایم می‌زنند.
مثل مدادها و کاغذها،
مثل ظرفه‍ا و اجاقها،
مثل درها و پله‌ها.
مثل کوچه‌ها، خیابانها.
.
.
.
جهان صدایم می‌زند، من اما ناشنوایم.
دیدگاه ها (۶)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

غسل تعمید مسیح اثری از لئوناردو داوینچی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اردیبهشت

اینان که حرف بیعت با یار می زنندآخر میان کوچه مرا دار می زنن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط