🦋 ناگهان آمد و دلشوره به دل‌ها انداخت

🦋 ناگهان آمد و دلشوره به دل‌ها انداخت
عشق این‌گونه جهان را به تقلا انداخت
‌
قطره از ابر جدا شد که به دریا برسد
آسمان دام به اندازه صحرا انداخت

ترس در جامه صبر آمد و دستم را بست
کار امروز مرا باز به فردا انداخت

عقل چون در قلمم جوهر معنا می‌ریخت
عشق در دفتر خود نام مرا جا انداخت

آن‌قدر در طلب هیچ دویدم که سراب
کودک شوق مرا عاقبت از پا انداخت

هیچ جز تکیه به خوش عهدی ایام نبود
اشتباهی که دلم گردن دنیا انداخت

مثل سهراب دلم از همه عالم که گرفت
قایقی ساخت و یک روز به دریا انداخت
به مابپیوندید💕
دیدگاه ها (۰)

ناگهان آمد و دلشوره به دلها انداختعشق، اینگونه جهان را به تق...

ناگهان آمد و دلشورہ بہ دل‌ها انداختعشق، این‌گونہ جهان را بہ ...

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفتعاقبت چرخ حسود این عشق...

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفتعاقبت چرخ حسود این عشق...

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفتعاقبت چرخ حسود این عشق...

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفتعاقبت چرخ حسود این عشق...

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفتعاقبت چرخ حسود این عشق...

فرار میکنم از سکوتِ بی منطق شهر دیگر نمی ایستم مرد ماندن ن...

«علم عشق تو بر بام سماوات بریم»دست در دست برآریم و به میقات ...

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم از او از دردشاکی ام از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط