♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۵
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۵
جیمین جدی و کمی عصبی نگاهش کرد : این چه کاریه دیگه خرید بریم اونم با زنا
جونگ کوک چپ چپ نگاهش کرد و درحین نوشیدن قهوه اش لب زد : حرفت اشتباه اون دخترا زنای ما هستن باید بیرون ببریم شون مگه نه
جیمین جدی از جایش برخاسته نجوا کرد : نه هنوزم با حرفت مخالفم ... اما بخاطر جشن چیزی نمیگم باشه میریم
هویون بر روی کاناپه اتاقش نشسته بود همان دفترچه کوچکش ره به دست گرفته بود و درحال کشیدن نقاشی روی آن بود. انقد سرگرم کشیدن نقاشی با مداد سیاه بود که متوجه حضور جیمین بالاسرش نشد.
جیمین روی کاناپه در کنار زنش لم داد و سرش را بر نزدیکی سر هویون بر پشتی کاناپه تکیه داد. هویون که متوجه حضور مرد شده بود
دفترچه اش را بست و سرش را به طرف او چرخاند
که با نگاه آرام و پر از شیطنت جیمین مواجه شد
تک خنده ای کرد و گفت : چی شده جیمی من
جیمین بدون اینکه نگاهش تغییر کند پاسخش را داد : نمیتونم نگاهت کنم زنم.... لبخند و چشمان هویون نرم شد : راحت باش جیمی
جیمین لبخند مردانه ای زد و انگشتانش را درون موهای کوتاه زنش فرو برد بیمقدمه نجوا کرد : باهام به جشن میای
هویون هم مانند شوهرش بیمقدمه جوابش را داد : چاره دیگه ای دارم جیمین از جواب او اخمی کرد
اما وقتی نگاهش به چشمان بازیگوش زنش افتاد نگاهش نرم شد و فهمید که شوخی از جانب هویون بود جیمین هم با جدیت جواب داد : نه زنم هویون بلند خندید و جیمین سرش را نزدیک برد و بوسه ای بر روی موهای خوشبوی او زد : بلند شو آماده شو باهم بریم خرید
هویون متعجب گفت : منو میبری خرید ؟
جیمین از جایش برخاست و اورا نیز بلند کرد و گفت : آره قراره زنمو ببرم خرید درضمن یه سول و جونگ کوک هم میان
هویون با خوشحالی چشمانش را در حدقه دست های کوچیکش رو داخل دست های مردانه جیمین قفل کرد و در چشم های زل زد : امروز خوشتیپ شدی جیمی ...
محض رضای خدا بگید با ۱۸۸۵ فالور چرا لایک نمیخوره ؟
هرکس فالو کرده باید لایک و کامنت بزاره وگرنه من حق زحماتمو نمیبخشم دیگه خودانید اونایی که حمایت میکنند جاشون وسط قلبمه 😉😉
جیمین جدی و کمی عصبی نگاهش کرد : این چه کاریه دیگه خرید بریم اونم با زنا
جونگ کوک چپ چپ نگاهش کرد و درحین نوشیدن قهوه اش لب زد : حرفت اشتباه اون دخترا زنای ما هستن باید بیرون ببریم شون مگه نه
جیمین جدی از جایش برخاسته نجوا کرد : نه هنوزم با حرفت مخالفم ... اما بخاطر جشن چیزی نمیگم باشه میریم
هویون بر روی کاناپه اتاقش نشسته بود همان دفترچه کوچکش ره به دست گرفته بود و درحال کشیدن نقاشی روی آن بود. انقد سرگرم کشیدن نقاشی با مداد سیاه بود که متوجه حضور جیمین بالاسرش نشد.
جیمین روی کاناپه در کنار زنش لم داد و سرش را بر نزدیکی سر هویون بر پشتی کاناپه تکیه داد. هویون که متوجه حضور مرد شده بود
دفترچه اش را بست و سرش را به طرف او چرخاند
که با نگاه آرام و پر از شیطنت جیمین مواجه شد
تک خنده ای کرد و گفت : چی شده جیمی من
جیمین بدون اینکه نگاهش تغییر کند پاسخش را داد : نمیتونم نگاهت کنم زنم.... لبخند و چشمان هویون نرم شد : راحت باش جیمی
جیمین لبخند مردانه ای زد و انگشتانش را درون موهای کوتاه زنش فرو برد بیمقدمه نجوا کرد : باهام به جشن میای
هویون هم مانند شوهرش بیمقدمه جوابش را داد : چاره دیگه ای دارم جیمین از جواب او اخمی کرد
اما وقتی نگاهش به چشمان بازیگوش زنش افتاد نگاهش نرم شد و فهمید که شوخی از جانب هویون بود جیمین هم با جدیت جواب داد : نه زنم هویون بلند خندید و جیمین سرش را نزدیک برد و بوسه ای بر روی موهای خوشبوی او زد : بلند شو آماده شو باهم بریم خرید
هویون متعجب گفت : منو میبری خرید ؟
جیمین از جایش برخاست و اورا نیز بلند کرد و گفت : آره قراره زنمو ببرم خرید درضمن یه سول و جونگ کوک هم میان
هویون با خوشحالی چشمانش را در حدقه دست های کوچیکش رو داخل دست های مردانه جیمین قفل کرد و در چشم های زل زد : امروز خوشتیپ شدی جیمی ...
محض رضای خدا بگید با ۱۸۸۵ فالور چرا لایک نمیخوره ؟
هرکس فالو کرده باید لایک و کامنت بزاره وگرنه من حق زحماتمو نمیبخشم دیگه خودانید اونایی که حمایت میکنند جاشون وسط قلبمه 😉😉
- ۳.۸k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط