ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می‌بینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه‌ی غربت تو قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه‌های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
دیدگاه ها (۱۹)

مترو گرفت...قشنگ یادمه توی سالهای شصت در اینجور مواقع یه چیز...

منامروز روی تخت بیمارستان پیرزنی را دیدمپیرفرسودهبدون طراوتب...

اگر بدانی وقتی نیستیچقدر بیهوده امتلخم، خرابم و هیچ اگر بدان...

گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور، خیلی دور، یک ج...

ریسس مافیای عاشق

پارت ۶

داریوش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط