هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود،
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم!
وهنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم‌دریا بودو دریا.....
دیدگاه ها (۱)

این آسمان خدای من است....زیباتر از آن دیده ای.......!!؟؟

94/3/20

اگر احساس میگنجید درشعر بجز خاکستر از دفتر نمی ماااند!

مادرم میگفت عاشقی یک شب است وپشیمانی هزار شب!هزاااارشب پشیما...

ارباب من Part5چاعان: چخبرتونه چرا داد میزنید توانا:تو داری د...

☆راند اخر☆part 13جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو ات: نه خوبم جونگ...

part¹توی خواب نازم بودم که با جیغ جیغ های میریا بیدار شدم او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط