محو زیبایی او
محو زیبایی او
پارت ۲۵
ویو رزا
تو بیمارستان بودم
چشمام سخت باز شد
تهیونگ کنارم نشسته بود
روی تخت دراز کشیده بودم
_ عسلم
+ ته میخوام هوا بخورم
بلند شدم ارنج م رو گرفت که کمکم کنه
از اتاق بیرون رفتم
بعد از کمی فاصله گرفتن از اتاق مادر و پدرم رو دیدم
م/ر: هی فکر میکنی که ابرو منو میبری
+ من به هر حال مایه شرمساری تو هستم
ته ازم یه قدم فاصله گرفت
مامانم دستش رو بالا برد ته رسید مچ دستش رو گرفت انگار مامانم میخواست چک بزنه بهم
مامانم اخمو تر شد دستش رو از دست تهیونگ رها کرد و ارنجم رو گرفت
م/ر: برگرد خونه تا ابرومون بیشتر نرفته
تهیونگ کمی مامانم رو هل داد
ارنجم رها شد
_ اون هیچ جا با تو نمیاد
م/ ر: تو کی باشی که تعیین کنی
_ همین که گفتم حالا گورتو گم کن
م/ر: من تا دخترمو نبرم هیچ جا نمیرم
ته اشاره ای به مرد کنارش کرد
مادرم رو بردن بیرون به زور
_ بریم دیگه
سری تکون دادم و دستم رو گرفت در ماشین رو برام باز کرد سوار ماشین شدیم
توی راه بودیم
+ اون حرفایی که بالا پشت بوم زدی راست بود
_ نه ، فقط برای این بود که از اونجا بیایی پایین
از ماشین پیاده شدیم و وارد عمارت شدیم
_ گفتم وسایلت رو بیارن
+ چرا ؟
_ چند روز قراره اینجا باشی
+ من اینو از تو نخواستم
_ پس میفرستمت پیش مامانت
+ نه ، مرسی خیلی هم اینجا خوبه
به خدمتکار مردی اشاره کرد
_ ساک هارو واسشون ببرید و اتاق بانو هم نشون بدید
حمایت کنید تا پارت بعدی بیاد خدمتتون 🎀
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۲۵
ویو رزا
تو بیمارستان بودم
چشمام سخت باز شد
تهیونگ کنارم نشسته بود
روی تخت دراز کشیده بودم
_ عسلم
+ ته میخوام هوا بخورم
بلند شدم ارنج م رو گرفت که کمکم کنه
از اتاق بیرون رفتم
بعد از کمی فاصله گرفتن از اتاق مادر و پدرم رو دیدم
م/ر: هی فکر میکنی که ابرو منو میبری
+ من به هر حال مایه شرمساری تو هستم
ته ازم یه قدم فاصله گرفت
مامانم دستش رو بالا برد ته رسید مچ دستش رو گرفت انگار مامانم میخواست چک بزنه بهم
مامانم اخمو تر شد دستش رو از دست تهیونگ رها کرد و ارنجم رو گرفت
م/ر: برگرد خونه تا ابرومون بیشتر نرفته
تهیونگ کمی مامانم رو هل داد
ارنجم رها شد
_ اون هیچ جا با تو نمیاد
م/ ر: تو کی باشی که تعیین کنی
_ همین که گفتم حالا گورتو گم کن
م/ر: من تا دخترمو نبرم هیچ جا نمیرم
ته اشاره ای به مرد کنارش کرد
مادرم رو بردن بیرون به زور
_ بریم دیگه
سری تکون دادم و دستم رو گرفت در ماشین رو برام باز کرد سوار ماشین شدیم
توی راه بودیم
+ اون حرفایی که بالا پشت بوم زدی راست بود
_ نه ، فقط برای این بود که از اونجا بیایی پایین
از ماشین پیاده شدیم و وارد عمارت شدیم
_ گفتم وسایلت رو بیارن
+ چرا ؟
_ چند روز قراره اینجا باشی
+ من اینو از تو نخواستم
_ پس میفرستمت پیش مامانت
+ نه ، مرسی خیلی هم اینجا خوبه
به خدمتکار مردی اشاره کرد
_ ساک هارو واسشون ببرید و اتاق بانو هم نشون بدید
حمایت کنید تا پارت بعدی بیاد خدمتتون 🎀
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۴۱۵
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط