دوباره دیدمش

دوباره دیدمش
دلم ڪمی برایش سوخت
انگاردلش راڪسی شڪسته بود
خیلی تنها شده بود
نه…
تنها نبود…
او خدایی داشت
خط های روی صورتش گذر عمر رانشان می داد
این همون آدمی نبود ڪه می شناختم
از فراق یارش درد میڪشید
گمانم معشوقش گرفتار چشمان دیگری شده بود
اما ڪسی جز من سواد خواندن نگاهش رانداشت
ڪاش میتوانستم ڪمڪش ڪنم
ولی باید او راتنها میگذاشتم تابادرد های خود آرام گیرد
برای همین
بی گمان آینه را شڪستم……….

narii
دیدگاه ها (۵)

کامنت ممنوع.. narii

#کامنت..#ممنوع..narii

اهل گرمای جنوبم اصل خوزستانی امچندسالی میشود اهل همین ویرانی...

هرآدم بی احساس..یه روز هرچقدرکم..یه احساس داشته..narii

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط