بازی درخون 🍷🗡

بازی درخون 🍷🗡
پارت هشتاد شیش🍷🗡


به زور  دست و دهنمو بستن
کوروش رفت پیش مهموناش

منو با این سه نفر تنها گذاشت

بالا بردن
تقلا میکردم از دستشون بیام بیرون

خودمو رو زمین می‌کشیدم

ولی اونا سه نفر بودن و من یه نفر

لعنت به کوروش که آنقدر خار و حقیرم کرد پیش همه

از در پشتی بردن اتاق بالا که کسی منو نبینه

تا رسیدیم اتاق یکیشون خشن هلم داد
قفسه سینم درد گرفت

آخی گفتم ولی تو اون پارچه محو شد

اشکام راه پیدا کردن که از چشمم روی گونم فرود بیان و ببارن
برای بی کسی خودم هق زدم

لعنت بهش

چرا منو دزدیده بود و الان این رفتار و دانش باهام
تحقیرم میکرد

یکیشون جلو اومد
دستامو به بالای تخت بستن

فقط پاهام آزاد بود
دهنمو بسته بود نمیتونستم جیغ بکشم و خودمو خالی کنم

بعد از اینکه کارشون تموم شد رفتن بیرون

انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم بزد
دیدگاه ها (۰)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

I fell for my doctor- part 12

Part 11

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست نه🍷🗡سرمو برگردوندم بحث باهاش فایده ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط