عمريه اسير تنهاييم تو زندون دنيا هيچكي هم نمياد ملاقاتيم
عمريه اسير تنهاييم تو زندون دنيا هيچكي هم نمياد ملاقاتيم نميدونم چيكا كنم تو اين زندون دارم ميپوسم اشكام همدمم شدن نميدونم خوابم ديه مهمون چشمام نميشه چند وقتيه خسته ام خسته مث رفتگري كه تو خيابونيه كه هرچي جارو ميكنه ب انتهاش نميرسه
- ۳۱۰
- ۱۸ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط