دير شد،

دير شد،
بازآ
كه ترسم ناگهان پرپر شود

دسته گل هایی
كه از شوق تو
در دل بسته ام...


#شفيعی_کدكنی

#Tak_setareh
دیدگاه ها (۱)

نگاهت را نوشته‌ام، صدایت را بوسیده‌ام، و لبخندت را سنجاق کرد...

ميان اين همه هياهو،تو آن آرامشی باشكه يكباره نازل ميشود …#Ta...

‏نفسش سخت گرفته‌َست ‏به آغوش بکش‏این زنِ خسته‌یِ رنجورِ به ه...

خيلي وقتا دلمون واسه همون چيزايي تنگ ميشه که مجبوريم وانمود ...

باید به تو تقدیم کنم جان و تنم را🌸تا بلکه در آغوشِ تو یابم و...

گل اشکم شبی وا میشد ای کاش / همه دردم مداوا میشد ای کاشبه هر...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط