ای غزلهای نگاهت همه قربانی عشق

ای غزلهای نگاهت همه قربانی عشق
دعوتم کن تو شبی باز به مهمانی عشق

با من از سبزی احساس خودت حرف بزن
در قدمهای بلند شب یلدائی عشق

من که از خاصیت درد خبردار شدم
می نشینم همه شبها به غزلخوانی عشق

باید از حادثه تا عشق قدم بگذاریم
تا بدانیم دلیل غم پنهانی عشق

تا میان من و تو فاصله ها حیرانند
مختصر می کنم این قصه ی حیرانی عشق
دیدگاه ها (۷)

من در سکوت ماهویرانه ات شدمدر خرمن تنتپروانه ات شدمدر بوی زل...

ساحل آغـوشت را بیاور!کشتے احســاسم لمس تن تو را میخواهددر وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط