کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم میزنم..
کفشهایم را می پوشم و در زندگی قدم میزنم..
من زنده ام و زندگی "ارزش" رفتن دارد..
آنقدر می روم تاصدای پاشنه هایم، گوش "نا امیدی" را کر کند..
خوب می دانم که کفشها گاه پاهایم را میزنند، میفشرند و به دردمی آورند،
اما من همچنان خواهم رفت.
ماندن در کار نیست..
گذشته های دردناک را رها می کنم و به آینده ی نامعلوم نمی اندیشم،
ولی این را می دانم که:
گذشته با آینده یکسان نیست...
زندگی نه "ماندن" است نه "رسیدن" ...
زندگی فقط به "سادگی" رفتن است...
به همین راحتی
زندگی چقدر " آسان " است...
من زنده ام و زندگی "ارزش" رفتن دارد..
آنقدر می روم تاصدای پاشنه هایم، گوش "نا امیدی" را کر کند..
خوب می دانم که کفشها گاه پاهایم را میزنند، میفشرند و به دردمی آورند،
اما من همچنان خواهم رفت.
ماندن در کار نیست..
گذشته های دردناک را رها می کنم و به آینده ی نامعلوم نمی اندیشم،
ولی این را می دانم که:
گذشته با آینده یکسان نیست...
زندگی نه "ماندن" است نه "رسیدن" ...
زندگی فقط به "سادگی" رفتن است...
به همین راحتی
زندگی چقدر " آسان " است...
- ۷۹۱
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط