همین که دوستش داشته باشم کافیست. همین که احساس خوبی داشته
همین که دوستش داشته باشم کافیست. همین که احساس خوبی داشته باشم، نگرانش نباشم. فرقی نمی کند سوغات پاریس باشد یا آن را از یکی از تولیدی های حوالی ناصرخسرو خریده باشم. فرقی نمی کند که روی اتیکتی که پس گردنش چسبیده نام فلان برند جهانی را نوشته باشند یا نام یک کارخانه ی کوچک در یکی از حجره های بازار. فقط کافیست که دوستش داشته باشم، احساس کنم که روز خوبی را با هم خواهیم داشت و قرار است هزار اتفاق خوب برایمان بیفتد. اما نه، یک چیز دیگر هم هست. تو هم باید دوستش داشته باشی. خب دل آدم خوش است به این که کسی که نظرش خیلی مهم است لباسش را بپسندد و زیر لب چیزی بگوید که در دلش قند آب شود. همین که رنگ لباسم به چشم های تو بیاید بهترین اتفاق جهان است...
- ۶۵۳
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط