پارت

پارت ۳۵

ویو ا/ت

داشتم میرفتم اتاقم که دیدم یجی با بغض داره میره پایین
ا/ت:یجی دخترم چی شده؟
یجی:ازت متنفرم
ا/ت:یجی چی شده
یجی:گفتم که ازت متنفرم
وقتی یجی رفت پایین رفتم سمت اتاق تهیونگ چون یجی پیشش بود
ا/ت:(در زدم)
تهیونگ:بیا تو
ا/ت:(رفتم تو)تهیونگ یجی چش شده
تهیونگ:هیچی
ا/ت:ولی از اتاق تو با بغض اومد بیرون
تهیونگ:نمیدونم...


دیدم خیلی به لبتاب نگاه می‌کنه و اصلا بهم نگاه نمیکنه پس گفتم
ا/ت:شاید بهتره منم تو اون لبتاپ رو ببینم
تهیونگ:فعلا لزومی نیس
ا/ت:شاید دلیل ناراحتی دخترم هم همین باشه می‌خوام ببینم
تهیونگ:باشه بیا


تو لبتابش رو نگاه کردم دیدم کلی عکس سالن عروسی هست
ا/ت:اینا رو به یجی نشون دادی؟
تهیونگ:خب آره
ا/ت:برای چی؟
تهیونگ:خودش خواست مگه کار بدی کردم...؟
ا/ت:احتمالا بخاطر این ناراحت شده که پدر نداره
تهیونگ:داره پدر دار میشه دیگه
ا/ت:چی...؟
تهیونگ:باید باهام ازدواج کنی
ا/ت:نه همچین کاری نمیکنم
تهیونگ:پس بزار دخترت زجر بکشه...بی پدر بزرگ بشه...
ا/ت:من مادرشم و می‌دونم سلاهش چیه
تهیونگ:باشه پس.....سلاه بچت زجر کشیدنه....تو میخوای زجر کشیدنش رو ببینی
ا/ت:اه....باشه در موردش فکر میکنم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

رمان:استاد جذاب منپارت:چهاردهمتهیونگ:سلام اقای جئون(لبخندی ا...

پارت ۳۶ ویو تهیونگخب ا/ت دیگه مجبوره باهام ازدواج کنه امشب ب...

رمان:استاد جذاب منپارت:سیزدهمویو جیناجینا:(زنگ میزنه به تهیو...

افسانه ها میگن این نامجونی که میبینیم نامجون واقعی نیست،برخی...

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط