باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند
دیدگاه ها (۲)

آنقدر دوسش دارم کہ حتے اگر بِهَم نرس...

پاییز ادامه بوی توستوقتی راه می روی برگها دوست دارند فرش راه...

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

امروز شاید کمی بخندم یا تبسمی کوتاه از آمدنم ،گیسوانم را به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط