به دريا زد دلم، مي دانم آسان بر نمي گردد
به دريا زد دلم، مي دانم آسان بر نمي گردد
که اين کشتي به حکم باد و طوفان بر نمي گردد
دلم وقتي بريزد راه برگشتي نخواهد داشت
که سوي آسمان، برف پشيمان بر نمي گردد
بخند اي بر لبانت رنگ فروردين، که لبخندت
گواهي مي دهد هرگز زمستان بر نمي گردد
نگو تنها همين يکبار نزديک تو بنشينم
که گل وقتي به باغ آمد، به گلدان بر نمي گردد
چه سود از اين پشيماني که گفتي دوستم داري؟
چو عطر از شيشه بيرون زد، به زندان بر نمي گردد
از آن تنهايي دلگير تا نزديک آغوشت...
کسي از يک قدم تا خط پايان بر نمي گردد
علي کريمان
که اين کشتي به حکم باد و طوفان بر نمي گردد
دلم وقتي بريزد راه برگشتي نخواهد داشت
که سوي آسمان، برف پشيمان بر نمي گردد
بخند اي بر لبانت رنگ فروردين، که لبخندت
گواهي مي دهد هرگز زمستان بر نمي گردد
نگو تنها همين يکبار نزديک تو بنشينم
که گل وقتي به باغ آمد، به گلدان بر نمي گردد
چه سود از اين پشيماني که گفتي دوستم داري؟
چو عطر از شيشه بيرون زد، به زندان بر نمي گردد
از آن تنهايي دلگير تا نزديک آغوشت...
کسي از يک قدم تا خط پايان بر نمي گردد
علي کريمان
- ۴۹۷
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط