از یک جایی به بعد، دیگر برایم مهم نبود که

از یک جایی به بعد، دیگر برایم مهم نبود که
مشکلات، تا کجای طاقتم پیش می روند،
فقط نشستم و نگاهشان کردم،
چیزی نگفتم، گلایه نکردم، فقط نگاهشان کردم !
پذیرفته بودم که دنیا روالِ خودش را طی می کند و من هرچه بیشتر دست و پا بزنم، فقط خسته تر می شوم .
پذیرفتم که برای رسیدن به روزهای خوب،
باید از روزهای سخت عبور کرد
و برای رسیدن به قله، باید رنجِ ارتفاع را به جان خرید .
من واقعیت های تلخ را پذیرفته بودم و این پذیرش؛ عذاب و تلخیِ لحظه ها را برایم کمتر می کرد ...
دیگر گرِه های دست و پا گیرِ زندگی ام را با صبر و آرامش، باز می کنم،
چون می دانم که نگرانیِ بیش از حد،
فقط گره را کور و مرا پیر و زمین گیر می کند !
من تصمیمِ خودم را گرفته ام ؛
از اینجای زندگی ام به بعد، فقط زندگی می کنم ...

#نرگس_صرافیان_طوفان‌🌱
دیدگاه ها (۳)

‌زمانی پخته می شوید که می فهمیدنیازی نیست به هر چیزی واکنش ن...

برای سلامت روحم، برای حفظ غرورم، برای شعورم؛ مدت‌هاست که آدم...

‹🎻✨›موقعی که هیچکس باورم نداشتخودم خودمو باور کردم : )

‹🌸💓›گاهی لازمهپا روی پـا بندازیبه ذهنت آرامش بدیو به کارها و...

قرارداد با قلب

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط