محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛

محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛
"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام..."
#حال_خوب_رو_به_خودت_هدیه_بده🌹🌹❤🌹🌹
دیدگاه ها (۱)

محکوم به نرسیدن...

توتنها نیستی ازهرطرف باخدا احاطه شدی...

تاتوانی درجهان یک رنگ باش...

تقدیم بامرامهای باصفا...

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...این دقیقاً همان حقیقتی است که در ...

پارت ۱۹:بی دقدقه"همان روز بود که متوجه نوری در چشمانش شدم"(س...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁷(جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط