پارت

پارت13



بورام

دستم داره بهتر میشه خوبه تو این دوروز با تهیونک حرف نزدم از دیروزه خیلی حالم به هم میخوره دلم درد میکنه ولش حتما
مسموم شدم اسلحه هامو پس گرفتم خیلی خوشهالم
داشتم تلویزیون نگاه میکردم که گوشبم زنگ خورد
دکی جون بود
جواب دادم

دکی: الو سلام خانوم کیم

بورام: سلام اقای دکتر بله چیزی شده؟

دکی: بله حواب ازمایشتون اومده باید بیاید اینجا تا بهتون بگم

بورام: خب باشه کی بیام

دکی: فردا ساعت۹ صزخ بیاید من هستم

بورام: باشه پس من فردا میام خدا حافظ

دکی: خداحافظ

قطع کردن

بورام

پوففف یعنی چیشده

ساعت9 بود پاشدم رفتم غذا خودم باند دستمو عوض کردم و رفتم خوابیدم

فردا صبح

بورام

بازنگ گوشیم بیدار شدم ساعت۸:۳۰ بود یهو یاد دکتر اوفتادم دیرم شده بودم زود بلند شدم رقتم حمام اومدم یه گلوار لی بل ابی با ی تاپ سفید و روی با کفش سفید و کیف سفید و عینک کرمی چتری ها مو ریختم موهامو باز گذاشتم و یکم هم ارایش کردم رفتم پایین یه شیرینی گذاشتم دهنم و راه افتادم
ولی رسیدم رفتم داخل و در زدم

دکی: بفرمایید

بورام: سلام اقای دکتر

دکی: اوو چه به موقع سلام خانوم کیم😁

بورام: مرسی چیزی شده که گفتید تا اینجا بیام

دکی: راستش خانومرکیم من نمیدونم از این حرفم خوشحال میشین یا ناراحت ولی تو جواب ازمایشتون گفته شده که شما الان۱ ماه که باردار هستید

بورام: چی من چی هستم

دکی: شما باردارید

بورام غش کرد

دکی: عه خانوم کیم پرستار

پرستار اومد و بورام رو برد بهش سرم زد

بعد به هوش اومدن
بورام چشماشو باز کرد داخل اتاق تنها بود بلند شد رفت بیرون
پیش اقاب دکی

بورام: چیشده به من

دکی: حمله ی عصبی بود غش کردین

بورام: وایی

دکی: خانوم کیم شما باید مراقب باشد شما الان یه نفر نیستید

بورام: چی ای نه من نمیخوام برام بندازینش

دکی: همینجوری که نمیشه باید رضایت پدر بچه هم باشه

بورام: نه نه اوفف باشه ممنون

بورام اینو گفت و رفت بیرون از مطب

رفت سوار ماشینش شد و رود سمت خونه ی تهیونگ



وتی رسد پیاده شد و زنگ درو زد که جونگ کوک درو باز کزد

کوک: عه سلام بورام

بورام بدون جواب دادن رفت داخل و نشست پیش تهیونک
و کوک هم درو بست و رفت نشست پیششون

تهبونگ: بورام چیشده چیزی شده

بورام: اره اره چیزی شده این مرتیکه عوضی همش کار اینه خستم از دستش من چیکار باید بکنم( با داد و عصبانیت و بغض داخل صدا)

کوک: چی یورام چیشده من چیکار کرد

بورام: حاملم(گریه)





..........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۴کوک: چی بورام این که خیلی خوبهبورام: تو چیمیگی هان...

فرشته های قشنگم من دارم میرم و تا اخر هفته ی بعدی نیستم شاید...

بومممممممممموتهجون به سمت بورام شلیک کرد و همزمان بورام هم ش...

پارت ۱۱بورامامروز ماموریت داریم من باید برم اسلحه هایی که از...

پارت۸برورامبیدار شدم ساعت۱۱ بود کوک کنارم نبود حتما رفته سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط