بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد هشتاد پنج🍷🔪
بعد ده دقیقه برگشت
اخماش به دشت تو هم بود
آروم پرسیدم
+چیزی شده؟
با خشم برگشتم سمتم و نه ای گفت که ساکت موندم ..
نمیزاشت حرفی بزنم
این تایما ام ازش میترسیدم
اصلا جوابمو نمیداد ، یا وقتی ام میداد با عصبانیت بود
سعی میکردم دوری کنم ازش ...
سریع از خونه بیرون زد
استرس داشتم،. نمیدونستم باید برم تعقیبش کنم یا نه
ولی باید میفهمیدم داره چیکار میکنه
سریع از عمارت بیرون زدم
نگهبانان اماده بودن
سعی کردم ریلکس باشم ، از در که خواستم بیرون برم گفتن
+کجا خانم؟
اخمامو کشیدم توی هم
لب زدم
_کوروش گفته برم بیرون سوار ماشینش بشم یکم جلوتر، باید بهت جواب پس بدم؟
بعد سرمو بردم نزدیک
با لحنی که حدی بود و به نظر خودم ترسناک و مرموز میشد گفتم
_زنگ بزن کوروش تا بهش بگم نگهبانی چجوری جلومو گرفته
پارت صد هشتاد پنج🍷🔪
بعد ده دقیقه برگشت
اخماش به دشت تو هم بود
آروم پرسیدم
+چیزی شده؟
با خشم برگشتم سمتم و نه ای گفت که ساکت موندم ..
نمیزاشت حرفی بزنم
این تایما ام ازش میترسیدم
اصلا جوابمو نمیداد ، یا وقتی ام میداد با عصبانیت بود
سعی میکردم دوری کنم ازش ...
سریع از خونه بیرون زد
استرس داشتم،. نمیدونستم باید برم تعقیبش کنم یا نه
ولی باید میفهمیدم داره چیکار میکنه
سریع از عمارت بیرون زدم
نگهبانان اماده بودن
سعی کردم ریلکس باشم ، از در که خواستم بیرون برم گفتن
+کجا خانم؟
اخمامو کشیدم توی هم
لب زدم
_کوروش گفته برم بیرون سوار ماشینش بشم یکم جلوتر، باید بهت جواب پس بدم؟
بعد سرمو بردم نزدیک
با لحنی که حدی بود و به نظر خودم ترسناک و مرموز میشد گفتم
_زنگ بزن کوروش تا بهش بگم نگهبانی چجوری جلومو گرفته
- ۲.۸k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط