مبادا آدمى در اين شهر باشد،

مبادا آدمى در اين شهر باشد،
كه تو را بيشتر از من دوست داشته باشد
كه تو را بيشتر از من بلد باشد
كه بتواند به چشم بهم زدنى،
با زمزمه ى كلمه اى كنارِ گوشَ ت،
لبخند را به لبانت هديه كند
كه مبادا بداند حالِ خرابت،
چگونه خوب شدنى ست
من همانقدر كه دوستت دارم،
چند برابرش را حسودم جانم
حسادت ميكنم به تمامِ آدمهايى كه بيشتر از من
كنارَت هستند
من حسودم،به "عزيزم" گفتن هايى كه هم جنس هايت،
ضميمه ى چند حرفىِ اسمت ميكنند!
من همانقدر كه در شبانه روز به تو فكر ميكنم،
به دنياى بدونِ تو هم فكر ميكنم!
به دنيايى كه مگر ميشود تو را كنارِ خودم نداشته باشم؟!
که چگونه میگذرد دنیای بدون تو
راستش را بخواهی؛
به تمام اهالی دنیا حق میدهم عاشقت باشند
چطور میشود نزدیکت بود و عاشقت نشد؟
من به عشق تو دخیل میبندم و
تو قول بده از تمام جهان سهم من شوی!
دلبرِشیرین تر از شیرینِ من...
بگذار تا پایان دنیا،فقط من شاعرِ چشمانت باشم!
کمـی صبر کن فصلِ وصلـمان نزدیـک است....❤️
دیدگاه ها (۱)

همین خوب است ؛ همین که تو نگرانم می شوی ، همین که هر اتفاقی ...

تو همانی که دلم میخواهد شصت سالگی هایم راکنارش بگذرانم.... ه...

محبوبم من نه یک بار که بارها میخواهمت.. میخواهمت برای خودم ب...

تُ " همانی هستی که در کنار تو خیالم راحت راحت است، تو همان م...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط