part: ⁶

part: ⁶

عشق بی رنگ

ا.ت ویو

وقتی دید دارم گریه میکنم از حرص نفسشو بیرون داد

ا.ت : بزار هق ب هق رم (گریه)

تهیونگ : هیش کوچولوی من گریه نکن آروم باش بیبی

تهیونگ ویو

وقتی دیدم داره گریع میکنه رفتم بغلش کردم سرشو گذاشتم رو سینم بعد از چند دیقه نفس هاش منظم شد فهمیدم خوابیده
آروم گذاشتمش رو تخت رفتم بیرون در اتاق رو قفل کردم و جک و کای رو گذاشتم کنار در اتاقش میترسیدم فرار کنه آخه خیلی لجبازه
رفتم اتاقم ی دوش ¹⁵ مینی گرفتم اومدم بیرون و خوابیدم

پرش زمانی ب صبح

ا.ت ویو

از خواب بیدار شدم رفتن دسشویی کارای مربوطه رو رو انجام دادم اومدم بیرون لباسام
رو عوض کردم ک در زدن گفتم

ا.ت : بیا تو

خدمتکار : خانم بفرمایید پایین ارباب برای صبحونه منتظرتون هستن

ا.ت : خانم ؟ارباب ؟

خدمتکار : خانم شمایین ارباب هم آقای کیم هستن

ا.ت : باشه ،ولی چرا صدام میکنین خانم ؟

خدمتکار : چون ارباب اینطور خواستن

ا.ت : باشه ،فقط اسمتون چیه ؟

خدمتکار : من جولیا هستم خانم

ا.ت : ااا ممنونم

جولیا : خواهش میکنم ، با اجازه

بعدم رف بیرون هوفففف من باید فرار کنم
نمیتونم اینجا بمونم

رفتم پایین ک ...
دیدگاه ها (۱۳)

همسر غیره منتظره

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

عشق بی پایان

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط