طرح لب های تو بر گونه ی من جا مانده

طرح لب های تو بر گونه ی من جا مانده
داغ این خاطره در بغض غزل ها مانده

رد پاهای تو و بدرقه ی چشمانم
آه سردیست که بر این دل شیدا مانده

آنچنان رفته ای از خاطره هایم_ گویا
یوسفی غافل از احوال زلیخا مانده

چمدان تو و یک جاده و چشمی نگران
در سکانسی که قلم غرق تماشا مانده

همه ی بودن تو سهم غزل هایم شد
غزل اینبار در این حادثه رسوا مانده

روزگاریست که از رفتن تو مبهوتم
دل _ پر از حسرت و تردید و معمّا مانده

کی شود صبح دل انگیز طلوع عشقت
نه پگاهی که دلم در شب یلدا مانده

همه ی حرف من اینست که در این مصرع
دل مجنون غزل در تب لیلا مانده...
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

‌طرح لب های تو بر گونه ی من جا ماندهداغ این خاطره در بغض غزل...

آنچنان رفته ای از خاطره هایم_ گویا یوسفی غافل از احوال زلیخا...

رد پاهای تو و بدرقه ی چشمانم آه سردیست که بر این دل شیدا مان...

همه ی حرف من اینست که در این مصرع دل مجنون غزل در تب لیلا ما...

آرزوی حرمت بر دلِ شیدا ماندهمثل یک قطره که در حسرتِ دریا مان...

عطـرِ آغـوشِ تـو بـر پیـرهنم جا ماندهیک نفـر بعدِ تـو اینجا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط