میگفت همدیگر را خواهیم دید

می‌‌گفت همدیگر را خواهیم دید
در حالی‌‌که
هر دو یقین داشتیم وداع آخر است...
امّا اصرار داشتیم
دردهایمان را به هم تعارف کنیم...

گفتیم به امید دیدار
و من به امید دیدار را
در حالی زمزمه می‌‌کردم که
یقین داشتم هرگز بازنخواهدگشت...!


‌‌‎‌
#حدیثـه بانو💜
دیدگاه ها (۱)

وقتی رد پای مهربـانیت رادر قلب کسی بـاقی میگذاریهمیشه بیشتر ...

عاشق که میشوی تمام جهان نشانه معشوقه‌ات دارند، یک موسیقی زیب...

خدایـــاامروز به فرشتگانت بسپار ،سبدی پر ازلبخند و شادیسلامت...

الهی! خواندی، تاخیر کردم.فرمودی، تقصیر کردم.عمر خود بر باد ک...

■ به خاطر خودت ■پارت ۴ ویو ا.ت داشتم تو اتاق گریه میکردم جو...

تتو آرتیست من [part¹¹]*کوک ویو*موقع اجرا حالم اصلا خوب نبود،...

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط