من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....تو انگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....تو انگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃
دیدگاه ها (۶)

هر بار که میخاهم چهره ات را بیاد بیاورم قلبم به تپش می افتد ...

ﺑﺮﺍﯼ "ﺁﺩﻣــــــــﻬﺎ"ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ "ﻋﺰﯾــــــــــﺰﺗﺮﻧﺪ"ﭼﻪ ...

من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بدهفصل پایانی به این دوری ا...

من خلــــق شــدم تاکه پریشــان تو بـاشمدیوانـــه وسرگشتـــه...

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

Death and Balm:۳مرگ و مرهممن؟ من ابلیسم… همان لوسیفرِ مغضوب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط