فصلــ💜دوــ💜
فصلــ💜دوــ💜
پارت۶۹💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
صبح بود و بعد صبحونه جیمین و سانامی زدن بیرون
هوا خیلی سرد بود
ابرا تو آسمون جمع شده بودن و سانامی یه لباس سفید ک دامنش تا زانو هاشو میرسید پوشید
موهاش تا باسنش میرسید و یه تاج گل سرش بود
از دید جیمین مثل همیشه شبیح یه پرنسس بود
سانامی با لبخند برگشت و ب جیمین نگاه کرد
سانامی:: اوپا تندتر بیا میخام بریم زیر اون درخته ک گل صورتی داره
جیمین:: میرسیم...چرا لباس گرم نپوشیدی؟!
سانامی:: حالا ول کن اینو
جیمین:: اگه سرما خوردی؟؟؟!!!
سانامی:: هر تنبیهی واسم درنظر بگیری میپذیرم بعد
جیمین:: اوکی،ولی نمیخام مریض شی
سانامی:: تو ک انقد بفکرمی پالتوتو دربیار بهم بده
جیمین:: نمیدم سرما میخورم
سانامی:: اوکی😐
جیمین دستشو محکم گرفت و تندتر رفتن
چند مین بعد رسیدن زیر درختی ک تازه شکوفه هاش داخت میریخت
سانامی با ذوق خم شد و گلبرگای جداشده از ساقه رو از رو زمین بلند میکرد
همرو گذاشته بود تو دامنش و رفت کنار جیمین
سانامی:: بشین
جیمین:: چرا؟!
سانامی:: چون من میگم
جیمین نشست و سانامی کل اون گلارو پرت کرد بالاسرش
جیمین با تعجب بهشون نگاه کرد
و یکی یکی ریختن کنارش رو زمین
جیمین:: واو
سانامی رفت و نشست تو بغلش
جیمین از پشت دستاشو دورش حلقه کرد و چونشو گذاشت رو شونش
سانامی:: دوسِت دارم
جیمین:: ولی من بیشتر
سانامی:: عه بارون
جیمین:: کو؟!
سانامی:: یه قطره آب ریخت رو بینیم
کم کم بارون گرفت و رعد برق میزد
ابرای تیره رنگ هوا رو تو روز هم تیره کرده بودن
جیمین:: پاشو باید بریم پاشو
سانامی:: نههه هوارو دوس دارمممم
جیمین:: سرما میخوری عه
سانامی:: نه
جیمین بغلش کرد و آروم راه افتاد
حواسش بود ک لیز نخوره
بارون شدت گرفت و جیمینم تندتر رفت
کفشاش کاملا و پاشنه شلوارش گِل گِی شده بود
سانامی:: چقد خوبههه
جیمین:: ل..لنتی یخ کردم
سانامی:: هواش دونفریه!
جیمین:: آره آره
چند مین بعد رسیدن
جیمین زودی وارد خونه شد
جیمین:: بدو برو خودتو گرم کن تا بیام
سانامی رفت کنار بخاری و دستای سرخشو پیشش نگه داشت
ک صدای غُر زدنای مامان بزرگو شنید...
یورا:: تو غلط کردی پسره کودَن
جیمین:: یاااااااااا مامان بزرگ میگم ببخشید،اصن خودم الان تمیز میکنم
سانامی رفت ببینه چخبره
سانامی:: سلام مامان بزرگ یورا چیشده
مامان بزرگ نگاهی ب سروضع سانامی انداخت
آب لباساش چکه میکرد رو زمین ک بدتر شد
یورا:: ای خداااا از دستتون چیکار کنم؟؟؟!!! با کفشای گل گلی و لباسای خیس میان تو خونه من!
سانامی:: تمیز میکنیم
یورا:: تا ده دقیقه دیگه تمیز میکنین وگرنه میندازمتون بیرون
جیمین:: چشم فعلا شما برو تا سکته نکردی
یورا:: نیشتو ببند
یورا رفت و هنوزم صدای از زدناش از تو اتاقش میومد
سانامی:: بیا کمکم تمیز کنیم زمینو
#dasam
پارت۶۹💜
ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜
صبح بود و بعد صبحونه جیمین و سانامی زدن بیرون
هوا خیلی سرد بود
ابرا تو آسمون جمع شده بودن و سانامی یه لباس سفید ک دامنش تا زانو هاشو میرسید پوشید
موهاش تا باسنش میرسید و یه تاج گل سرش بود
از دید جیمین مثل همیشه شبیح یه پرنسس بود
سانامی با لبخند برگشت و ب جیمین نگاه کرد
سانامی:: اوپا تندتر بیا میخام بریم زیر اون درخته ک گل صورتی داره
جیمین:: میرسیم...چرا لباس گرم نپوشیدی؟!
سانامی:: حالا ول کن اینو
جیمین:: اگه سرما خوردی؟؟؟!!!
سانامی:: هر تنبیهی واسم درنظر بگیری میپذیرم بعد
جیمین:: اوکی،ولی نمیخام مریض شی
سانامی:: تو ک انقد بفکرمی پالتوتو دربیار بهم بده
جیمین:: نمیدم سرما میخورم
سانامی:: اوکی😐
جیمین دستشو محکم گرفت و تندتر رفتن
چند مین بعد رسیدن زیر درختی ک تازه شکوفه هاش داخت میریخت
سانامی با ذوق خم شد و گلبرگای جداشده از ساقه رو از رو زمین بلند میکرد
همرو گذاشته بود تو دامنش و رفت کنار جیمین
سانامی:: بشین
جیمین:: چرا؟!
سانامی:: چون من میگم
جیمین نشست و سانامی کل اون گلارو پرت کرد بالاسرش
جیمین با تعجب بهشون نگاه کرد
و یکی یکی ریختن کنارش رو زمین
جیمین:: واو
سانامی رفت و نشست تو بغلش
جیمین از پشت دستاشو دورش حلقه کرد و چونشو گذاشت رو شونش
سانامی:: دوسِت دارم
جیمین:: ولی من بیشتر
سانامی:: عه بارون
جیمین:: کو؟!
سانامی:: یه قطره آب ریخت رو بینیم
کم کم بارون گرفت و رعد برق میزد
ابرای تیره رنگ هوا رو تو روز هم تیره کرده بودن
جیمین:: پاشو باید بریم پاشو
سانامی:: نههه هوارو دوس دارمممم
جیمین:: سرما میخوری عه
سانامی:: نه
جیمین بغلش کرد و آروم راه افتاد
حواسش بود ک لیز نخوره
بارون شدت گرفت و جیمینم تندتر رفت
کفشاش کاملا و پاشنه شلوارش گِل گِی شده بود
سانامی:: چقد خوبههه
جیمین:: ل..لنتی یخ کردم
سانامی:: هواش دونفریه!
جیمین:: آره آره
چند مین بعد رسیدن
جیمین زودی وارد خونه شد
جیمین:: بدو برو خودتو گرم کن تا بیام
سانامی رفت کنار بخاری و دستای سرخشو پیشش نگه داشت
ک صدای غُر زدنای مامان بزرگو شنید...
یورا:: تو غلط کردی پسره کودَن
جیمین:: یاااااااااا مامان بزرگ میگم ببخشید،اصن خودم الان تمیز میکنم
سانامی رفت ببینه چخبره
سانامی:: سلام مامان بزرگ یورا چیشده
مامان بزرگ نگاهی ب سروضع سانامی انداخت
آب لباساش چکه میکرد رو زمین ک بدتر شد
یورا:: ای خداااا از دستتون چیکار کنم؟؟؟!!! با کفشای گل گلی و لباسای خیس میان تو خونه من!
سانامی:: تمیز میکنیم
یورا:: تا ده دقیقه دیگه تمیز میکنین وگرنه میندازمتون بیرون
جیمین:: چشم فعلا شما برو تا سکته نکردی
یورا:: نیشتو ببند
یورا رفت و هنوزم صدای از زدناش از تو اتاقش میومد
سانامی:: بیا کمکم تمیز کنیم زمینو
#dasam
- ۲۱.۴k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط