پارت دو

پارت دو
جونگکوک: خوشگله ولی قول نمیدم پرتش نکنم بیرون
کارا: قبل از اینکه تو این کارو کنی خودم میرم مرسی
جونگکوک: زبون درازیه واسه خودش
کارا: با کی حرف میزنی من اینجام
نویسنده ویو
جونگکوک برای اولین بار کم اورده بود به تهیونگ و جیمین نگاه کرد و پوزخند زد و دست کارا رو گرفت و بردش تو اتاق مهمون و پرتش کرد رو تخت
جونگکوک: همینجا بمون تهیونگ رو رازی کنم که برت گردونه همون قبرستونی که بودی
کارا: وای اره مرسی
جونگکوک رفت پایین پیش ته و جیمین و سوا و در هم رو کارا قفل کرد و کارا هم شروع کرد به طراحی ولی این دفعه متفاوت!....
سوا ویو
جونگکوک: بهت گفتم نمیخوام
تهیونگ: جونگکوک رو مخ من راه نرو (ترسناک و عصبی)
جونگکوک سکوت کرد، اون همیشه از این حالت تهیونگ میترسید البته باید بگم همه میترسیدن به غیر از مامان و بابا ی جیمین، چون اونا تنها کسایی بودن که میتونستن تهیونگ و جیمین و جونگکوک رو کنترل کنن و برینن بهشون مثلا
فلش بک
جیمین: تهیونگ تو باختی باید بفهمی (داد)
تهیونگ: خفه شو (عربده)
جیمین: از جونگکوک بپرس اونم همینو میگه تو باختی این بازیه کثیفو (عربده)
تهیونگ: چرا چرا چرا نمیخوای بس کنیی (عربده)
جیمین: چون........(عربده)
جیسو: بس کن جیمین
جیمین: مامان ولی
دونگ ووک: ببند دهنتو نفهم
جیمین: چشم
تهیونگ میخواست حرف بزنه که جیسو با یک دمپایی کارش رو حل کرد
تهیونگ: مرسی
جیسو: خواهش
تهیونگ: اخه نونا
دونگ ووک: زهر مار پدصگ
سوا و جونگکوک:(خنده)
پایان فلش بک
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

گل خونی پارت 41: چرا  میری تازع داشتیم حرف میزدیم - باید گوش...

چانعلی بس کن پز ساعت رو قلعه نویی هموار کرد کپی خز شده جیگر ...

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط