آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است
آذرم رفت و دی سرد زمستان شده است

باد سردی شده و پنجره را می کوبد
گربه را کشته دم حجله و طوفان شده است

شمع و شام شب یلدا و قلم در دستم
بیت بیت غزل از دست تو گریان شده است

به چه احساس قشنگی شده ابری غمگین
بغض بشکسته و همدرد خیابان شده است

با اشارات قلم دست و دلم می لرزد
چشم های تر من گوش به فرمان شده است

شب یلدای من افکار تو و اشعار است
من و این آب اناری که به چشمان شده است

چه شبی بهتر از امشب که تو را یاد کنم
حال و احوال تو بر قافیه مهمان شده است
دیدگاه ها (۲)

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده استآذرم رفت و دی سرد زمستان ...

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است...

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده استآذرم رفت و دی سرد زمستان ...

#شب_یلدا

می روم سمت غزل، کار بهم می ریزدحال و روز من و اشعار بهم می ر...

صبح می خندد...آخرین مسافر پاییز هم از راه رسید و مهمان دل ها...

نگاه من به نگاه ضریح تا افتادچه اتفاق عجیبی میان ما افتادچکی...

شهر در خواب است و من مرغ غزل خوانم هنوزتکیه بر دیوار شب ، خن...

شهر در خواب است و من مرغ غزل خوانم هنوزتکیه بر دیوار شب ، خن...

من که سرگرم غزل بودم و در حال خودمشعر می گفتم از احساسم و اح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط