بعد چند مین جدا شد

بعد چند مین جدا شد...

+رفتیم خونه...باید حسابی دلتنگیم رو برطرف کنم...
جونگ کوک پوزخندی زد و نگاهشو داد سمت سرم...هنوز نصفش مونده بود...
برعکس تهیونگ تو فضای بیمارستان حس خیلی بدی نمیگرفت...ولی خوشش هم نمیومد...

-تهیونگ گوشیمو میدی؟!

+باشه..ولی..میخوای چیکار؟!

گوشی رو داد به کوک..

-هیچی میخوام به دوستم زنگ بزنم...

شماره یکی از دوستاش رو گرفت و شروع کرد حرف زدن باهاش..

-الو...سلام جیمییی..(اسم دوستش جیم هس میگه جیمی)اوم...نه دیگه نمیام بار...عا باشه...منم دوست دارم...بایی..

تهیونگ نگاه عصبی به کوک انداخت...

+دوسش داری؟!

کوک خنده ریزی کرد...

-حسود خان...تورو بیشتر از همه دوست دارم..نگران نباش...

+هرچی باشه نباید کس دیگه ای رو دوست داشته باشی..

-باشه باشه ببخشیدد.

(پرش به سه روز بعد ویو تهیونگ)
تو دفتر کارش داشت پرونده هارو جابه‌جا می‌کرد که هوسوک اومد داخل..

=سلام تهیونگ..

+سلام...چیزی پیدا کردی؟!

نشست رو صندلی...

=باباش قبلا تو کار خلاف بوده...مامانش هم نگم چیکاره بوده بهتره...ولی کلا..از کل خاندان فکر کنم فقط جئون جونگ کوک سالم در اومده.. البته اینم معلوم نیست..

سرشو آورد بالا

+یعنی چی معلوم نیس؟!

=خب..من یه چیزی پیدا کردم..
دیدگاه ها (۲)

از رو صندلیش بلند شد و اومد رو به روی هوسوک روی مبل نشست..+چ...

با صدای کوبیده شدن در بغضش گرفت...(ویو تهیونگ)رفت اتاقش و رو...

نام رمان جدید: پدر خوانده من ✨✨✨✨ژانر داستان: اسمات . مافیای...

یه رمان جدید داریمم

استاد اخمو ۴۲ ( آخر)

رئیس خشن من پارت ۲my rough boss تهیونگ : چی!؟ جونگ کوک ما به...

در چنگ عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط