گفت: زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.
گفتم: خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم چطور مگه؟
گفت: آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره، تازه اون موقع میفهمی نه نخ داری، نه سوزن...

[
دیدگاه ها (۳۴)

💖عید قربان💖 جشن رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و ی...

➰مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری داره و هر دری یه کلید بیشت...

"تیر" زنی است که باید زیر آفتابِ داغ خودش را سرپا نگه دارد ک...

#نیایش_صبحگاهی:🌼🌿✨خدای مهربان!🌼چه‌لذتی دارد که ‌تو انیس🕊‌قلو...

/پارت ۴کلود : گفتم چی میخوای رزت : م... من.. من گم شدم فکر ا...

چجوری میبوسن؟ ناگی: با ولع میبوسه ولی اگه سرحال باشه بدبختیر...

پارت 9 وقتی (میدزدتت و...) #هیونجین تو.... طبق معمول اون دهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط