اشک از چشمان رضا جاری شد گفت یعنی علت ناراحتی رژینا بخاطر

اشک از چشمان رضا جاری شد گفت یعنی علت ناراحتی رژینا بخاطر چنین مساله بی اهمیتی ست خاست از اتاق خارج شود که پدر مانع او شد و گفت
استاد متوجه خرف من شدید؟
رضا ایستاد و گفت بله منزلی تهیه میکنم دو خابه شبها او در اتاق خودش بخوابد و من در اتاق خودم
پدر گفت یعنی ....
رصا گفت پدر تو را بخدا رهایم کن رژینای من در عذاب چنین موضوع بی اهمیتی است ؟؟
پدر گفت استاد من از جانب شما به رژینا گفته ام که بخاطر این موضوع متصرف شده اید و رژینا را فراموش میکنید

رضا با عصبانیت و چشمانی پر از اشک فریاد زد
پدر شما چه کرده ای ؟؟
فراموشی رژینا برای من مرگ است تو را مسیح بگذارید با او صحبت کنم . به عظمت امام زمانم سوگند اگر از رژینای من فقط دو چشم باقی بماند دست از او نخواهم کشید و او را فراموش نمیکنم

پدر گفت استاد موضوع ابنحا تمام نمیشود
رضا گفت دیگر چه
پدر گفت میخواهم تعهد کتبی بدهی که با اوردن بچه از پرورشگاه و یا ازدواج مجدد رژینایم را ازار ندهی
و
اینکه حق طلاق با او باشد ...
رضا گفت پدر تو را به مسیح سوکند بگذار من رژینا را ببینم هر چه بخواهید امضا میکنم . رژینای من غمگین است و خدا می داند که با سخنی که شما از جانب من به او گفته ای چه عذابی را تحمل میکند
پدر گفت از طرف شما نگفتم به شما تهمت نزدم .با احتمال قوی به رژینا گفتم
که او را رها میکنید گفتم
شما مرد هستید و نیازمند به همسری که توان بودن کنار شما را داشته باشد و بتواند مادر شود ....
رضا با چشمانی تر به پدر نگاه کرد و گفت شما با روح لطیف و نازک رژینای من چه کردی ؟ او مانند برگ گل لطیف است و دل نازک با قلبی پر از احساس های زیبای دخترانه ...
بگذارید او را ببینم و با او صحبت کنم قول میدهم هر سند محضری که بخواهید امضا کنم
انگاه از کیف خود برگه ای را نشان پدر
داد و گفت حتی اگر لایق بودن کنار رژینا را نداشته باشم این سند اعتبارش همیشگی است
پدر نگاهی به برگه انداخت وکالت بلاعزل محضری بود که رژینا صاحب اختیار تمام دارایی های منقول و غیر منقول رضا را دارد و میت‌واند هرزمان که بخواهد در انها تصرف کند ....
پدر مات و مبهوت به رضا نگاه کرد و بر روی مبل نشست ..
گفت تشریف بیاورید بنشینید رضا
گفت تاب نشستن ندارم من میدانم رژینای من در چه عذابی است ...
پدر بلند شد رضا را در اغوش گرفت و گفت فرزندم به خانواده خودت خوش آمدی .باید اعتراف کنم که وصف عشق تو را هنور در عاشقانه های ادبیات کهن ایران هم نخوانده ام ... مرزهای عشق را به بازی گرفته ای ...
مسیح مرا ببخشد تو هم مرا ببخش
می خاستم مطمئن شوم عاشق جسم رژینایی یا عاشق روح او ....
انچه گفتم دروغ بود .من از رژینا خاستم با تو سرد باشد تا بفهمم عاشقی پاک بازی یا ...
پایان ۴۷
دیدگاه ها (۰)

رضا گفت پدر یعنی سردی و بی اعتنایی رژینا دستوری است و قلبی ن...

دستور پدر بود رضا گفت . چرا پوزش خوشحالم که اینگونه با پدر ه...

رژینا توان گفتن ان را ندارد از الان پاسخ شما را می دانم و به...

پدر به روژینا گفت تمنا دارم امشب انگونه باش که من می خواهم م...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

I can be myself with himPart¹¹متن داخل برگه رو خوندم..خونه ا...

l loved be angel PART 42تهیونگ. ساعت ۵ صبح بیدار شدم ا/ت کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط