تو نه در فضای کوچک این کلمات ، نه در قالب یک فصل

تو نه در فضای کوچک این کلمات ، نه در قالب یک فصل
و نه در این هوای بی ثبات می گنجی .. 
تو را فقط قلب کوچک آن گنجشکی می شناسد که روی آخرین شاخه ی درخت 
در خیابانی ساکت و بی عابر لانه ساخته 
یا چلچله ای وامانده از سفر که مقصدش را نمی داند ..
تو نمیدانی چه درد بزرگی ست در انتظار تبریک کسی بودن
که در لحظه ی تحویل سال اصلا به یاد تو نیست ..
اما انگار خواب دیدم که از راه رسیدی درست زمانی که درخت خمیده ی حیاط هم 
آمدنت را به گُل شسته بود و سفره هم در انتظار سین آخرش بود. 
تو ، بهار دوست داشتنی من ، 
نمیدانم چرا هر چه دورتر می شوی عاشقتر می شوم !
دیدگاه ها (۳)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

چشم های تو قهوه ی ترک است.خنده هایت عطر پخت شیرینی دانمارکی....

شب است…و شبِ یک پاییز،آرام و کرخت،بی صدا، از فراز سرم می‌گذر...

صالح بیچار

برای این روزهایم اسم گذاشته ام:روزهای سیاه دوست داشتنیروزهای...

مکاشفه: پراز رمز که اینده در این استدیدم مردی با عبا و کلاه ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی...تو را با لحجه ی گلهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط