فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-²³

هل و تند تند برگه هارو برداشت، انقدر سریع که اجازه نداد دست جونگکوک به برگه ها بخوره و هل و سریع خواست بلند شه که سرش محکم به لبه میز خورد.

پلکهاشو از درد رو هم فشرد و آخ عمیقی گفت و دستشو سمت سرش برد.

جونگکوک اخم کرد." اوه"

و خودشو جلو کشید تا زخمش رو ببینه که داهی کمی عقب رفت.

لبخند باریکی زد." فقط میخوام ببینم چی شده"

دست داهی رو آروم و نرم گرفت و از پیشونیش جدا کرد. نرم و با ملاحظه موهاش رو کنار زد.

با هر لمسش اگرچه محدود بود ولی نفسش تو سینه حبس می‌شد.

_چیشده؟

"صبر کن ببینم عجول"

همزمان با پرسش جونگکوک" اینجاست؟" داهی آخی گفت و دست جونگکوک که رو پیشونیش بود رو گرفت.

_آره بهش دست نزن

و سریع و با شرم دستشو رها کرد.

جونگکوک:" قرمز شده.."

سر بلند کرد و مظلوم و دردمند نگاش کرد و آروم گفت:" جاش میمونه؟"

این دومین باری بود که اینطور مسخش می‌کرد.

از قیافه مظلوم و چشمای درشت شده‌ش که بهش زل زده بود، خشکش زده بود.

"ا..احتمالا"

سریع بلند شد؛ گلوشو صاف کرد و دوتا از دکمه های پیرهنش رو باز کرد و نفسش رو بیرون داد.

چطورید؟
خسته شدم از این وضع:)
این معلما ام فکر کردن عید واسه ک* ون گذاشتن دانش آموزاس🌷



#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۵)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²³ادامهداهی هم دست به سر و خجالت زده بلند...

حس میکنم فیک دقیقا وایب این ادیت رو میده...عاح رفتم تو حس🤌🏻ا...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²²بلا استثنا همه مشغول بودن. به نظر می‌رس...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²¹ادامهمخصوصا وقتی فکر می‌کرد همه چیز برا...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸مثل دفعه‌ی قبل دستش رو جلو برد که بپرسه ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁵برای لحظه ای همه چیز یادش رفت و آروم دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط