خون سرخ
خون سرخ☆
پارت ۴
جونگکوک با این حرف ا.ت به فکر فرو رفت......بعد از چند دقیقه یکی رو صدا کرد و بغل گوشش یچیزی گفت و کتاب و گلا رو داد بهش.....اون مرد رفت و جونگکوک برگشت به سمت ا.ت.
_پس گفتی با کمک اون کتاب پیداش کردی اره؟
+ب...بله.
_خب....اسمت چیه؟
+من.....ا.ت هستم اقا.
_ا.ت...اسم قشنگی داری.....خب.....تو از این به بعد برای من کار میکنی.
+ممنو....چییی؟....من نمیتونم اینجا بمونم.... ببخشید ولی پدر و مادرم خیلی نگرانم میشن.
_اینجا حرف حرفه منه و توهم حق نداری حرف اضافه بزنی.
+ولی اقا....
_دیگه چیزی نشنوم.
+ببخشید میشه بدونم کارم چیه؟
_تو......قرار نیست خدمتکار باشی.....تو جستجوگر میشی.....قراره یه روز درمیون بری بیرون و دنبال چیزایی که من میگم بگردی.
+چشم اقا.
_و اینکه....دیگه بهم نگو اقا..... من اسم دارم.
+پس چی صداتون کنم؟
_میتونی بهم بگی جونگکوک.
+باشه.
---------------------------------
جونگکوک به یکی از کارکنا اشاره کرد تا اتاق ا.ت رو نشونش بدن.... ا.ت رفت بالا و وارد اتاق شد..... اتاقی با وایب دارک و بزرگ.....خیلی قشنگ بود..... ا.ت وارد اتاق شد و در کمد رو باز کرد....یه لباس برداشت و پوشید..... روی تخت ولو شد و کم کم خوابش برد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط:
لایک: 10
کامنت: 5
شرط پارت قبل رو نرسوندین ولی من براتون گذاشتم 🎀
پارت ۴
جونگکوک با این حرف ا.ت به فکر فرو رفت......بعد از چند دقیقه یکی رو صدا کرد و بغل گوشش یچیزی گفت و کتاب و گلا رو داد بهش.....اون مرد رفت و جونگکوک برگشت به سمت ا.ت.
_پس گفتی با کمک اون کتاب پیداش کردی اره؟
+ب...بله.
_خب....اسمت چیه؟
+من.....ا.ت هستم اقا.
_ا.ت...اسم قشنگی داری.....خب.....تو از این به بعد برای من کار میکنی.
+ممنو....چییی؟....من نمیتونم اینجا بمونم.... ببخشید ولی پدر و مادرم خیلی نگرانم میشن.
_اینجا حرف حرفه منه و توهم حق نداری حرف اضافه بزنی.
+ولی اقا....
_دیگه چیزی نشنوم.
+ببخشید میشه بدونم کارم چیه؟
_تو......قرار نیست خدمتکار باشی.....تو جستجوگر میشی.....قراره یه روز درمیون بری بیرون و دنبال چیزایی که من میگم بگردی.
+چشم اقا.
_و اینکه....دیگه بهم نگو اقا..... من اسم دارم.
+پس چی صداتون کنم؟
_میتونی بهم بگی جونگکوک.
+باشه.
---------------------------------
جونگکوک به یکی از کارکنا اشاره کرد تا اتاق ا.ت رو نشونش بدن.... ا.ت رفت بالا و وارد اتاق شد..... اتاقی با وایب دارک و بزرگ.....خیلی قشنگ بود..... ا.ت وارد اتاق شد و در کمد رو باز کرد....یه لباس برداشت و پوشید..... روی تخت ولو شد و کم کم خوابش برد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط:
لایک: 10
کامنت: 5
شرط پارت قبل رو نرسوندین ولی من براتون گذاشتم 🎀
- ۸۷۱
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط