پلک جهان بسته بود

پلک جهان بسته بود
و کسی ندید
نعش زنی را
که در سکوت زهرآگین اتاق،
خاطرات
روی پف چشمانش،
رژه می رفتند
و غصه ها...
لم داده بودند
روی صندلی قدیمی
"قیژ قیژ"
سرش را می خوردند

غمی در دلش پیله کرد
خود را
میان ملحفه های تخت
پیچاند
پلک دلش پرید
و ناگهان پروانه شد

صبح فردا
روزنامه ها نوشتند:
"جسد پیله بسته ی زنی
در خانه اش کشف شد"

و هیچ کس نفهمید
پروانه ای
روی شانه ی خدا نشست.........
دیدگاه ها (۱)

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

. - .تقدیم به غَوّاصان دریادل و دوخط روضهاز دجله ها آورده ان...

بوی الکل و مواد ضد عفونی بینی دختر را میسوزاند. همه جا برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط