fake kook

fake kook
part*3

کوک: و ا.ت خودش بچه نمیخواد
✓: مگه دست ا.تس
کوک: خب اره
✓: منظورم اینه تو دلت بچه میخواد ولی اون نمیخواد پس بچه دارش کن
کوک: نمیتونم
✓: چرا
کوک: نمیتونم با ا.ت همچین کاری کنم
✓: وقتی بچه دار بشه اونم دوسش داره بهت قول میدم
کوک:ولی من ا.ت رو از ته دلم دوست دارم واقعا نمیتونم
✓: ببین من نمیخواستم بگم ولی الان میگم پدرت اینو گفته
کوک: چی پدرم
✓: اره پدرت دیشب با من دعوا کرد اون میخواست بیاد مجبورت کنه ولی من به او اجازه ندادم که بیاد گفتم خودم باهات حرف میزنم
کوک:فکر نکنم پدرم همچین چیزی بگه
✓: نمیدونم ولی خودش گفت بهش هم نگو چون ممکن کار به دعوا بکشه
کوک: نمیدونم چی بگم
✓: از نظر من به حرف پدرت گوش بده پدرت عصبانی نکن
کوک: دلم نمیاد با ا.ت همچین کاری کنم
✓: ا.ت چیزیش نمیشه
کوک: خب باشه ببینم چیکار میکنم
✓: حتما انجامش بدم
کوک: خب من الان کار دارم باشه بهش فکر میکنم
✓: ـ🙂

چند دقیقه قبل
از دید ا.ت
خواستم برم بالا اتاق مرتب کنم که دیدم این زنه زیا اومد رفت پیش کوک خیلی کنجکاو بودم ببینم چی میگن از پشت رفتم به حرفاشون گوش دادم

حال
از دید ا.ت
مغزم ارور داده بود یعنی چی ممکنه اخه منو بچه
باورم نمیشه یعنی چی این زنه چی میگه وایی اصلا باور نمیکنم کوک با من همچین کاری نمیکنه

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۱)

fake kookpart*4شب تو اتاق بودم کوک اومدکوک: ا.تا.ت: چیه کوک:...

fake kookpart*5از دید کوکخواب بودم که ا.ت بلند شد یه جیغ زدک...

fake kookpart*2کوک: خب چیشدهزیا: ببین جونگکوک من میدونم چقدر...

fake kookpart*1چند ماه بعدمنو کوک تو عمارت پدر مادر کوک بودی...

فیک مافیای سیاه من part 4

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط