کوک کن ساعت خویش !

کوک کن ساعت خویش !



که در این شهر دگر مستی نیست

که تو وقت سحر,آنگاه که از میکده بر میگردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیر لبش برخیزی
دیدگاه ها (۳)

حـــــواسمون بـــــاشه دل آدمه!شـــــیشه نـــــیست کـــــه ر...

گفتنـد: با ما نیابمان و تکالیفت را انجام بده...سالهاست میگـذ...

گاهی مثل دیوانه هادستهایم را به هم می فشارمبو می کشم و می بو...

یادت هست؟؟؟هروقت که برایت گل می آوردمدلت می لرزید وسرزنشم می...

شب را بہ سحر بردم و بے تاب تو بودمآواره ے آن صورت مهتاب تو ب...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

نیکزاد افرسی نیا هرسین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط