چندپارتی از JK 2

چندپارتی از JK 2

اجوما : اون رفته جلسه کاریش گفته خیلی مهمه ممکنه دیر بیاد امشب، و گفت که زیاد از سرجات بلند نشی و زیاد سرتاپا نمونی همینطور گفت وقتی من نیستم به سمت ساحل نره ممکنه برات اتفاقی بیفته هم برا اون کوچولو.*خنده*
ا.ت تو دلش : یعنی این مرد جذاب سرد انقدر مراقبمه*ذوق*
تو دلم جیغی کشیدم و به اجوما تشکری کردم و اون رفت به کاراش برسه منم شروع به نوشیدن کردم.همینطور به بیرون نگاه کردم خیلی دوست داشتم برم اون بیرون که هوایی بهم بخوره ولی جونگکوک اجازه نمیده وقتی اون نیست حوصلم بدجوری رفته...منم تو حال عمارت تنها بودم بقیه به کاراشون بود دستم رو شکمم گذاشتم گفتم
ا.ت : دخترم آخه تو کی میای زمانی که حوصلم سر بره وقتم با تو بگذرونم ها؟(بچه دختره)
لیوان شیرم گذاشتم رو عسلی و بلند شدم از جام آروم به سمت در خروجی رفتم و اونو باز کردم که بادیگارد اومد سمتم
" : خانم چرا تنها اومدین بیرون شما باید داخل باشید.
ا.ت : می‌خوام برم سمت ساحل اونجا یه هوایی بخورم خستم شد همش تو اتاقم مگه منو زندونی کردین
" : خانم ارباب
ا.ت : لازم نیس چیزی بگی انتخاب با منه تازه قرار نیس اتفاقی برا من بیاد اگه میخوای با من بیا اینطوری خیالت و هم خیال اربابت راحته بیا👍🏻
بدون اینکه به بادیگارد نگاهی بکنم راهم بردم به سمت ساحل روی یه صندلی تاشو نشستم.‌..و نفسی کردم که احساس کردم تازه از زندان آزاد شدم.... واقعا آب هوا حال روحم عوض کرد...سرم چرخوندم اون بادیگارد عضله ای جونگکوک هم پشت سرم بود...یعنی با کنار این گنده حس حالم قبلیم برگردوند...دلم خواست آب دریا رو روی پای برهنه ام حس کنم...از جام بلند شدم به سمت ساحل رفتم و پامو قرار دادم...مطمئن بودم اون گنده هیچ کاری نمیتونه بکنه...پس بیخیال با خودش جلو تر رفتم بجای اینکه به زمین نگاه کنم به روبه روم نگاه میکردم و صدای موج های آب رو میشنویدم و اب خنک رو پای برهنه ام حس میکردم
... اما...
نفهمیدم که پام به سنگ خورد که لحظه ای افتادم....موج های دریا سریع تر شده بودند که صدای بادیگارد از دور شنیدم...که داشت با کفشش میومد تو آب به سمتم وقتی رسید بهم کمکم کرد تا بلند بشم...ولی...حس میکردم که بچم....طوریش شده*بغض*
ا.ت : بچم...طوریش...شده...*گریه*
بادیگارد: خانم بجنبید تا شمارو داخل عمارت بکشونم*استرس*
بعد از اینکه وارد عمارت شدیم اجوما اومد...و با چهره ی خیلی نگران به سمتم اومد که با دیدن ای حال وضعم بدتر شد....
اجوما : خدای من ا.ت چت شده تو کجا رفته بودی مگه نگفتم از جات بلند نشو*استرس،اظطراب*
بادیگارد : من میرم
اجوما کمکم کرد رو کاناپه دراز بکشم و اون رفت به دکتر سریع زنگ بزنه و من داشتم برا بچم گریه میکردم نکنه براش اتفاقی افتاده باشه*گریه*
اجوما بعد از تماسش به سمتم اومد....
دیدگاه ها (۳)

چندپارتی از JK 3اجوما بعد از تماسش به سمتم اومد...اجوما : حد...

چندپارتی از JK 4جونگکوک : بریم اتاق...ممنون بخاطره اینکه اوم...

چندپارتی از JKموضوع : اون رئیس باند مافیا هست و تو حامله ای ...

"I fell in love with someone'' (P94) و (P95)جیمین به شکم کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط